فراموشی گاهی یک درد نیست،فراموشی در پس آن خلا که در واژه اش نهفته است چندین نیکی را پنهان کرده است؛یکی اینکه ذهن ما را در برابر زمان و مکانی خاص کور میکند و دیگر آنکه دارویی است برای تمام بی خوابی هایمان،فراموشی و تمام آنچه پس از آن وجود ما را در بر مبگیرد ما را یاری میکند تا از این شبه آدمها راحت تر فاصله بگیریم و تمام حرص ها و حیله گری هایشان را کینه توزانه در دلمان نگه نداریم،تا فراموششان کنیم!

   و آنجا که علی شریعتی مینویسد:"فراموشی! فراموشی! چه نیاز تشنه ای! حتی دمی احساس نکنند،مستی لحظه ای از دلهره داشتن "این امانت" آسودن است."

   فراموشی ما را به ضیافت یک کوری فرا میخواند،یک کوری رنج آور در غربت میان این جمعیتهای از هم گسسته به روی تمام آنچه این آدمکها می بینند،کور میشوم تا نبینم انچه شما میبینید و ببینم آنچه باید دید...

   دنیایشان را به خودشان وامیگذارم و میروم به دنیای خودم با بار سنگین این امانت که به دوش میکشم و تمام رنجهایش ؛ تک و تنها !

٤ تیر ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ توسط سپید نظرات ()
تگ ها: