... ومرد میگوید:"ای آرش! این رهایی جاودانه نیست،هر پیمانی روزی شکسته میشود و تو آن روز کجا خواهی بود؟   

   ای آرش تنگناها در پیش است،اگر تو آنها را برهانی امید خواهی شد؛اینست سترگ و سهم آور! امیدی که در هر گدار سخت مردی خواهد آمد،انبوه را تن آسان میپرورد. و در هر تنگی ایشان چشم میگردانند تا برگزیده کیست، و خود بر جای نشسته!"

   آرش می غرد:"سخنانت در این ایاز به تبری میماند که به ریشه میزنند..."

   مرد میگوید:"تیر تو ایشان را یک بار رها خواهد کرد ور که تا همیشه به بند خواهد کشید..."

آرش میشکوهد،و میشنود:"تو تخمی نمی پراکنی که در همه سر بر آورد،تو خود خواهی رست،چونان درخت که در زمستان می میرد و در بهار دوباره می روید..."

   و ...

   ...و ما در پای البرز ایستاده ایم، و در برابرمان دشمنانی از خون ما؛ با لبخند زشت.

و من مردمی را میشناسم که هنوز میگویند

آرش باز خواهد گشت...

قسمتی از کتاب سه بر  خوانی

(نمایشنامه آرش)

اثری از استاد بهرام بیضایی

۱٥ تیر ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ توسط سپید نظرات ()
تگ ها: