(1) I N C E P T I O N

   یک ایده وقتی در ذهن جوانه میزند ریشه ها و شاخه های آن به مرور تمام سطوح ذهن را احاطه میکند،و هر چه تلاش کنی از آن بگریزی در حقیقت به آن نزدیکتر شده ای و آنرا در ذهن خود قویتر ساخته ای.ایده در هر لایه از ذهن تو یک خانه میسازد،تا آنحا که ذهن تو پیرو آن میشود نه ایده پیرو ذهن تو!

   در پستوی ذهن تو یک عشق به جا مانده است،راه گریزی از آن نیست،هر جا قدم بگذاری آنرا میبینی،به هر چه فکر کنی در دنیای او زندگی میکنی و اوست که در ذهن تو ریشه دوانده است،در ذهن تو رخنه کرده است.حتی اگر در شهر دیگران باشی،با ذهن دیگران درگیر شوی،در دنیای دیگران گام برداری،حتی اگر همرنگ القای دیگران شوی؛همه حا ذهن تو او را میجوید،ذهن تو او را القا میکند.

   خواب و بیداری ات از هم ناگسستنی میشود،همه لحظه ها در پی وصال او از پی هم میدوند،...و این ایدهء عشق است که ذهن تو را تسخیر کرده است.

   خواب و بیداری ات را از هم نمیشناسی،تو هستی و درد گناه یک عشق که ظاهرا نیست ولی آنقدر هست که تو را نیست میکند.تو را آنقدر از واقعیت زندگی دور میکند که حقیقت را غیر از آنچه دیگران میپندارند،میپنداری!

   ...و تو در این مرز میان توهم و واقعیت آنقدر در جستجوی حقیقت پیش میروی که در عمیقترین نقطه ذهنت شک میکنی،شک میکنی به همه آنچه تا کنون ساخته ای،به واقعیت شک میکنی!... و او فریاد میزند دنیای تو اینجاست؛کنار من! و تو میمانی،توهم او حقیقت دارد یا واقعیت زندگی...؟

   و این یک القای عاشقانه است،توهم عشقی که نیست اما تو را به همهء هست های دنیا مشکوک میکند...و تو باز هم مجبوری به خود القا کنی،با آدمها ،زمان و با واقعیتهای زندگی همگام میشوی و حقایق را مدفون میکنی،در پستوی ذهنت!

   و...

  من خوب میدانم

 "دنیای واقعی ما توهمی بیش نیست،اما او حقیقتی گریز ناپذیر است..."

  

  

 

/ 10 نظر / 19 بازدید
قصر آرزو

موافقت مینماییم درمورد دنیای واقعی مجاز اندر مجاز است عالم ما خیالی بیش نیست اندر سرما چو رستیم عاقبت از این تو هم جهانی دیگر اید در برما [گل]

محیا

پست قشنگی بود ...من وقتی تو این شرایط بودم یه دوست یه پیام قشنگ برام فرستاد...خیلی کمکم کرد...من خدارا دارم ... کوله بارم بر دوش سفری میباید ... سفری بی همراه ..گم شدن تا ته تنهایی محض سازکم با من گفت: هر کجا لرزیدی ...از سفر ترسیدی ...تو بگو از ته دل من خدا را دارم

یک دیوانه

یک دیوانه در توهم چیزی که نیست درگیر است! اشتباه از من است که خود را اول شخص حاضر پنداشتم و او را سوم شخص غایب!... او خوده خوده مخاطب بود...یادم باشد که او را او بنویسم اما تو بخوانم... اینست کار من در نبودن او... چیزی شبیه این: تظاهر میکنم هست! پارازیت های یک دیوانه....

علی

كوك كن ساعتِ خویش ! اعتباری به خروسِ سحری ، نیست دگر دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است كوك كن ساعتِ خویش ! شاطری نیست در این شهرِ بزرگ كه سحر برخیزد شاطران با مددِ آهن و جوشِ شیرین دیر برمی خیزند كوك كن ساعتِ خویش ! كه سحر گاه كسی بقچه در زیر بغل ، راهیِ حمّام نیست كه تو از لِخ لِخِ دمپایی و تك سرفه ی او برخیزی كوك كن ساعتِ خویش ! رفتگر مُرده و این كوچه دگر خالی از خِش خِشِ جارویِ شبِ رفتگر است كوك كن ساعتِ خویش ! ماكیان ها همه مستِ خوابند شهر هم . . . خوابِ اینترنتیِ عصرِ اتم می بیند كوك كن ساعتِ خویش ! كه در این شهر ، دگر مستی نیست كه تو وقتِ سحر ، آنگاه كه از میكده برمی گردد از صدای سخن و زمزمه ی زیرِ لبش برخیزی

مهدیه

اگر سکوت کرده ام اگر بریدم از صدا ولی هنوز عاشقم ولی هنوز آشنا اگر نگاه کرده ام به جاده های بی کسی ولی همیشه گفته ام به داد من تو میرسی نفس نفس تو داده ای به من هوای عاشقی نفس نفس فدای تو دقیقه های عاشقی همیشه دوری از تو برد مرا به پرتگاه من در این هجوم خستگی تو آخرین پناه من رهین عطر نام توست شروع لحظه های من نشانی از حضور توست شمیم یاس و نسترن تویی که حرف اولی همیشگی ترین صدا تویی که حرف آخری خدا خدا خدا خدا

محیا

سلام چرا آپ نکردی؟؟؟ ما منتظر پست جدیدیم هاااااااااااااااااا[کلافه]

دست من

این توهم ،توهم سنگینیه که منو داره به نابودی می کشونه

علی

يک عدد نان سنگک، از دوره ي دويست توماني، در فريزر مانده، کاملا سالم، بدون کپک، به بالاترين پيشنهاد فروخته مي شود. قيمت پايه 300 تومان[نیشخند] آپ کن دیگه!!!

یاسمن

salam.webe jalebi dari matalebetam ghashange .. mamnoon davat kardi

sina(elec)m

واقعا دستت درد نکنه......یکی از بهترین برداشت هایی بود که از inception کردی..wonderful